تبلیغات
همه چیز،هیچ چیز - مطالب داستان کوتاه
 
همه چیز،هیچ چیز
وبلاگ شخصی ,علمی ,سرگرمی ,تکنولوژی ,اجتماعی و ...
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام
امیدوارم مطالب "همه چیز , هیچ چیز"جالب باشد
مطالب این وبلاگ از سایت ها و وبلاگ های گوناگونی بنابه شرایط زمانی و ...گردآوری شده اند البته شاید با کمی تغییر و ویراستاری واضافات.


خلاصه کلام خوشحال میشم اگه نظر هم بدید یعنی خوب نظر هم بدین دیگه باشه !؟!

......... باتشکر از شما "دوست گرامی" ..........
مدیر وبلاگ : Milad 1994
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


چهارشنبه 1394/03/27 :: نویسنده : Milad 1994
روزگاریست که زلیخا ، فراوان شده است !
 هر ز چاه آمده ای یوسف کنعان شده است ! 
عشق هم در پس پستو ست به قول سهراب 
پشت دریا دگر آن شهر، بیابان شده است 
بیگناهی شده در گوچه ی ما جرم و گناه 
یوسف از پاکی خود حبس به زندان شده است
 فال حافظ زده ام از بخت خوشم حافظ گفت:
 نرگس مست غزل حیف ،، که ارزان شده است
 بلبل از شرم و حیا در پس گل خاموش است
 زاغ در انجمن شعر غزلخوان شده است
 (ای که از کوچه ی معشوقه ی ما ...) 
عاقل باش یار و معشوقه در این دلکده ارزان شده است.....




نوع مطلب : داستان کوتاه، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دردنامه ی مرتضی پاشایی و یادتونه كه چی نوشته بود....
**** مرتضی در پی انتشار شایعه خبر مرگش نوشته بود.

هموطنان عزیزم، درود بر شما که شریف ترین مردمانید

چندروزی است که خبر مرگم را در فضای مجازی می بینم و می شنوم

عزیزانم، من با صدای دستهای شما بزرگ شدم و تمام شهرتم را مدیون شما هستم.

بهترین های من، امروز شما را چه شده است که اینگونه مرا زودتر از خداوند از جهان خود بیرون میرانید؟؟؟ شما را چه شده است که به جای ایجاد انگیزه زندگی و مبارزه با درد، اندک روحیه ی این فرزند عاشقتان را به نابودی می کشانید؟؟؟ وای برتو ای مرتضی اگر جای کسی را تنگ کرده باشی!!!!!! مردم خوبم، دلم سخت گرفته است از این زنده به گور کردنها

اندکی صبر کنید، مرتضی هم خواهد رفت... 

آنکه عمری هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

و در آخر ، ای کاش،،،،،

 ای کاش می شد مهربانتر می شدیم
هم زبان، هم دل، برادر می شدیم
کاش دل در کوچه ها می کاشتیم
سرزمینی از محبت داشتیم

آنکه به عشق شما و اذن خدا، هنوزنفس می کشد،،،
*مرتضی پاشایی...* 

اما مرتضی دیگه نیس كه برامون بخونه.. این بار دیگه شایعه نیس...

مرتضی پاشایی مدت‌ها با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد که با تشدید بیماری از روز جمعه 16 آبان ماه در بخش ICU بیمارستان بهمن بستری شده بود، ساعاتی قبل در گذشت.

مرتضی پاشایی (متولد 1363/5/20) خواننده، نوازنده، آهنگساز پاپ فارسی است. او دانشجوی رشته گرافیک بوده و از کودکی به موسیقی علاقه داشته است. موسیقی را از سن چهارده سالگی با نواختن گیتار آغاز کرد.

پاشایی در طی روزهای گذشته روند بهبود را طی می‌کرد و حتی به بخش منتقل شده بود اما به یکباره  حال وی وخیم شد و حدود ساعت 10:30 در بیمارستان بهمن درگذشت و هم‌اکنون نیز پیکر وی به سردخانه منتقل شده است و مسولان این بیمارستان از هواداران این خواننده جوان درخواست کرده‌اند تا در مقابل بیمارستان بهمن تجمع نکنند.

 مراسم تشییع پیکر «مرتضی پاشایی» صبح روز یکشنبه 25 آبان ماه  سال 1393 از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان برگزار خواهد شد.





نوع مطلب : داستان کوتاه، همه چیز،هیچ چیز، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





مُلا نصرالدین و عدالت آسمانی !

می‌گن زمانای قدیم یه روز ۳ تا پسر بچه می‌رن پیش مُلا نصرالدین می‌گن

ما ۱۰ تا گردو داریم می‌شه اینارو با عدالت بین ما تقسیم کنی ؟

مُلا می‌گه با عدالت آسمونی یا عدالت زمینی ؟

بچه‌ها می‌گن خوب عدالت آسمونی بهتره با عدالت آسمونی تقسیم کن .

مُلا ۸ تا گردو می‌ده به اولی ، ۲ تا می‌ده به دومی ، دو تا پس گردنی محکم هم می‌زنه به سومی .

بچه‌ها شاکی می‌شن می‌گن این چه عدالتیه مُلا ؟!

مُلا می‌گه خدا هم نعمتاشو بین بنده‌هاش همین‌جوری تقسیم کرده !!




نوع مطلب : طنز، داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 1392/08/24 :: نویسنده : Milad 1994
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده ای از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند

مارها بازگشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند

تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است

اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان

منوچهر احترامی




نوع مطلب : داستان کوتاه، همه چیز،هیچ چیز، اجتماعی، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 1392/08/20 :: نویسنده : Milad 1994

مدیر : خانم اگه میخوای اسم پسرت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن
بریزی به حساب همیاری…

زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟
مدیر : اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!
زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن ؟!
.
.
.

مدیر : این که شهریه نیست اسمش همیاریه !!!
زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس
دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن
مدیر : خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر…
زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!!
مدیر : خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟!
آقای مستخدم، این خانم رو به بیرون راهنمایی کن …!!!
.
.
.
.
زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود ، اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد و زن سوار
شد …
روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد :
کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز …
ستاد مبارزه با بیسوادی …
تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود :
با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید؟!!
زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد :
با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید ؟!!




نوع مطلب : داستان کوتاه، همه چیز،هیچ چیز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :