تبلیغات
همه چیز،هیچ چیز - مطالب طنز
 
همه چیز،هیچ چیز
وبلاگ شخصی ,علمی ,سرگرمی ,تکنولوژی ,اجتماعی و ...
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام
امیدوارم مطالب "همه چیز , هیچ چیز"جالب باشد
مطالب این وبلاگ از سایت ها و وبلاگ های گوناگونی بنابه شرایط زمانی و ...گردآوری شده اند البته شاید با کمی تغییر و ویراستاری واضافات.


خلاصه کلام خوشحال میشم اگه نظر هم بدید یعنی خوب نظر هم بدین دیگه باشه !؟!

......... باتشکر از شما "دوست گرامی" ..........
مدیر وبلاگ : Milad 1994
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


سه شنبه 1393/12/12 :: نویسنده : Milad 1994
Once upon a time a daughter complained to her father that her life was miserable and that she didn’t know how she was going to make it. She was tired of fighting and struggling all the time. It seemed just as one problem was solved, another one soon followed

 Her father, a chef, took her to the kitchen. He filled three pots with water and placed each on a high fire. Once the three pots began to boil, he placed potatoes in one pot, eggs in the second pot, and ground coffee beans in the third one

He then let them sit and boil, without saying a word to his daughter. The daughter, moaned and
 impatiently waited, wondering what he was doing. After twenty minutes he turned off the burners. He took the potatoes out of the pot and placed them in a bowl. He pulled the eggs out and placed them in a bowl. He then ladled the coffee out and placed it in a cup. Turning to her he asked. “Daughter, what do you see?” “Potatoes, eggs, and coffee,” she hastily replied.

 “Look closer,” he said, “and touch the potatoes.” She did and noted that they were soft. He then asked her to take an egg and break it. After pulling off the shell, she observed the hard-boiled egg. Finally, he 
asked her to sip the coffee. Its rich aroma brought a smile to her face. “Father, what does this mean?” she asked.
 He then explained that the potatoes, the eggs and coffee beans had each faced the same adversity–the boiling water. However, each one reacted differently. The potato went in strong, hard, and unrelenting, but in boiling water, it became soft and weak. The egg was fragile, with the thin outer shell protecting its liquid interior until it was put in the boiling water. Then the inside of the egg became hard. However, the ground coffee beans were unique. After they were exposed to the boiling water, they changed the water and created something new. “Which are you,” he asked his daughter. “When adversity knocks on your door, how do you respond? Are you a potato, an egg, or a coffee bean? “

 Moral: In life, things happen around us, things happen to us, but the only thing that truly matters
 
?what happens within us
?which one are you







نوع مطلب : همه چیز،هیچ چیز، اجتماعی، طنز، علمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





مُلا نصرالدین و عدالت آسمانی !

می‌گن زمانای قدیم یه روز ۳ تا پسر بچه می‌رن پیش مُلا نصرالدین می‌گن

ما ۱۰ تا گردو داریم می‌شه اینارو با عدالت بین ما تقسیم کنی ؟

مُلا می‌گه با عدالت آسمونی یا عدالت زمینی ؟

بچه‌ها می‌گن خوب عدالت آسمونی بهتره با عدالت آسمونی تقسیم کن .

مُلا ۸ تا گردو می‌ده به اولی ، ۲ تا می‌ده به دومی ، دو تا پس گردنی محکم هم می‌زنه به سومی .

بچه‌ها شاکی می‌شن می‌گن این چه عدالتیه مُلا ؟!

مُلا می‌گه خدا هم نعمتاشو بین بنده‌هاش همین‌جوری تقسیم کرده !!




نوع مطلب : طنز، داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 1392/08/20 :: نویسنده : Milad 1994

همساده : ﺁﻗﻮ ﻣﺎ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻗﺒﺮﺳﺘﻮﻧﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ،ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﺘﻢ ﻭﺍﺱ ﯾﻪ ﺑﺎﺑﺎﯾﯽ ﮔﺮﻓﺘﻦ،

ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎﻡ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﺛﻮﺍﺏ ﺩﺍﺭﻩ!

ﻫﻤﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ،ﯾﯿﻬﻮ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺯﻥ ﺩﻭﻡ...ﻣﺮﺣﻮﻡ ﭘﯿﺪﺍﺷﻮﻥ ﺷﺪ!

ﺁﻗﻮ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﺭﻭ ﺳﺮ ﻣﺎ!ﻣﺎﻡ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﯿﺘﻮ ﺷﺪ.

ﺍﻭن قدر ﻣﺸﺖ ﻭ ﻟﮕﺪ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﻮ ﭘﻮﺯﻣﻮﻥ،ﻓﮑﻤﻮﻥ ﺍﺯ 36 ﺟﺎ ﺷﯿﮑﺴﺖ!

ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺟﺎﯼ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻥ!ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺍﻭﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺷﻮﻓﺎﮊ ﺧﻮﻧﻪ ﺟﻬﻨﻢ!

ﺍﻭﺟﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﻮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭ ﻫﯿﺘﻠﺮ!ﺗﺎ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ،ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺴﺎﺩﻩ ﯾﻪ ﺩقیقه ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﻨﻮ نگدﺍﺭ ﺑﻨﺪ ﮐﻔﺸﻤﻮ ﺑﺒﻨﺪﻡ!

ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﻮ ﻣﻮﻗﻊ ﺩﻭ ﺗﺎ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻭﺍﺱ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ!

ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﻮ،ﻫﯿﺘﻠﺮﻡ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺷﺪ!



نوع مطلب : همه چیز،هیچ چیز، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 1392/05/20 :: نویسنده : Milad 1994
ﺁﺷﯿﺦ ﺣﺴﻦ ﺣﺮﻓﯽ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺍﮔﺮ ﮐﻪ ﮔﻮﺵ ﺑﺪﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﯾﻪ ﺑﺎﻏﯽ ﺗﻮﯾﻪ ﭘﺎﺳﺘﻮﺭﻩ،
ﮐﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎﺵ ﻣﯿﺎن ﻣﯿﺮﻥ
.............................................................
ﺑﯿﺎ ﻭ ﺗﺨﻢ ﮔﻞ ﺑﭙﺎﺵ ﮔﻞ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻭﻃﻦ ﺑﺰﻥ
ﭼﺸﻢ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺘﻪ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺟﻮﻭﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﻭ ﻭ ﺯﻥ
(ﺑﭙﺎ ﺩﻻ ﺭﻭ ﻧﺸﮑﻨﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﻪ ﺣﺴﻦ )
 
ﻧﮕﯽ ﮔﺮﻭﻧﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻪ، ﻧﮕﯽ ﺗﻮﺭﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﭼﻪ
ﻧﮕﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺷﻪ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﭼﻪ
ﻧﮕﯽ ﮐﻪ ﻧﺮﺥ ﺑﺮﻕ ﻭ ﺁﺏ ﻭ ﻧﻮﻥ ﻭ ﮔﻨﺪﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﭼﻪ
ﻧﮕﯽ ﮐﻪ ﮔﺸﻨﻪ ﻣﻮﻧﺪﻥِ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﭼﻪ
ﻧﮕﯽ ﺗﻮﯼ ﻣﺤﻞ ﻣﺎ ﺍﺭﺯﻭﻧﯿﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ
(ﺑﭙﺎ ﺩﻻ ﺭﻭ ﻧﺸﮑﻨﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﻪ ﺣﺴﻦ )
 
ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺗﻮ
ﺭﺋﯿﺲ ﻣﺠﻠﺲ ﻣﺎﻟﯽ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﭘﺮﻭ،
ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ ﯾﻪ ﺍﺳﻘﻔﯽ ﺗﻮ ﻭﺍﺗﯿﮑﺎﻥ،
ﮐﺎﻫﻦ ﭘﯿﺮ ﻧﭙﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﺠﻤﻊ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﮐﺮﻩ ﺷﻤﺎﻟﯽ
ﻣُﺮﺩ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﺴﻠﯿﺖ ﻣﺎﺩﺭﺷﻮ ﺑﻐﻞ ﻧﺰﻥ
( ﺑﭙﺎ ﺩﻻ ﺭﻭ ﻧﺸﮑﻨﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﻪ ﺣﺴﻦ )
 
ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﯽ ﺳﻔﺮ، ﭼﻪ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﭼﻪ ﺩﺍﺧﻠﯽ
ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒﺮ، ﭼﻪ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﭼﻪ ﻓﺎﻣﯿﻠﯽ
ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﻭﻗﺖ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﭼﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ ﭼﻪ ﺻﻨﺪﻟﯽ
ﺣﺮﻓﺎﯼ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﻧﺰﻧﯽ ﭼﻪ ﺍﺯ ﻟﻮﻟﻮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﻟﯿﻠﯽ
ﺑﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﻫﺎﺕ ﭘﺸﺖ ﻧﮑﻨﯽ، ﭼﻪ ﺑﺎ ﻋﻤﻞ ﭼﻪ ﺑﺎ ﺳﺨﻦ
(ﺑﭙﺎ ﺩﻻ ﺭﻭ ﻧﺸﮑﻨﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﻪ ﺣﺴﻦ )
 
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﻒ ﺑﮑﺸﻨﺪ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﺕ
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﻇﻬﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺸﻨﺪ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﺶ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﺕ
ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﻣﻘﺪﺳﯽ، ﻫﺎﻟﻪ ﻧﺒﯿﻨﯽ ﺭﻭ ﺳﺮﺕ
ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﭼﺸﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ، ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﺍﯾﻨﺎ ﺧُﻠﻦ
(ﺑﭙﺎ ﺩﻻ ﺭﻭ ﻧﺸﮑﻨﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﻪ ﺣﺴﻦ )
 
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺏ ﻭ ﮔِﻠﻤﻮ
ﺷﻮﺧﯽ ﻭ ﺟﺪﯼ ﮔﻔﺘﻤﺶ ﻫﻤﯿﻨﺠﺎ ﺣﺮﻑ ﺩﻟﻤﻮ
ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ ﺍﯾﻮﻟﻤﻮ
ﺍﻣﺎ ﺍﺯﺵ ﺩﻭﺭ ﻧﺸﯽ ﻭ ﺳﺮ ﻧﺒﺮﯼ ﺣﻮﺻﻠﻤﻮ
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﮔﻔﺘﻨﻪ ﻧﮕﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﮕﻔﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ
(ﺑﭙﺎ ﺩﻻ ﺭﻭ ﻧﺸﮑﻨﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﻪ ﺣﺴﻦ )


کلیپ شعر خوانی کاوه جوادیه+دانلود

اکنون دیگر عبارت «خیلی خطرناکه حسن» از انمیشین‌های تلویزیونی فرا‌تر رفته و به عالم سیاست وارد شده است. آنهایی که آن زمان به سازنده آن انیمیشن‌ها انتقاد می‌کردند، که چرا نام حسن را برای یکی از شخصیت‌های آن انیمیشن برگزیده‌اند، احتمالا نمی‌دانستند روزی در ایران شخصی به نام حسن به ریاست جمهوری می‌رسد که طنز‌پردازان برای او هم عبارت خیلی خطرناکه حسن را به کار می‌برند.

در روزهای گذشته، کلیپ شعر خوانی کاوه جوادیه در فضای مجازی بین کاربران می‌چرخد؛ کلیپی که در آن کاوه جوادیه شعر طنز خود با نام «بپا دلا رو نشکنی خیلی خطرناکه حسن!» را برای مخاطبانش می‌خواند.

هرچند ‌این شعر طنز‌ در نگاه نخست و شنیدن اولیه، لبخند به لب مخاطبان می‌آورد،‌ در درون خود‌ نقدی هجو‌گونه از دوره زمامداری احمدی‌نژاد ارائه می‌کند، اما شاعر به زبان مردم از رئیس‌جمهور خواسته‌هایشان را می‌طلبد؛ آن هم در زمانه‌ای که دیگر گل آقایی نیست که درد مردم را به طنز و بدون کینه و مرض به مسئولان منتقل کند، تا هم آنان را بخنداند و هم بگریاند!

در این شعر طنز، مردمی که به امید تغییر و اصلاح شرایط موجود به حسن روحانی رأی داده‌اند، از او انتظار دارند که کار کند و اوضاع را تغییر دهد، اشاره می‌کند و از او مطالبه امید می‌کنند، امیدی که باید از فراز پاستور، نهاد ریاست جمهوری دمیده شود تا با امید مردم به آبادانی یکی شود و کشور رو به جلو حرک کند.

شاعر طناز از روحانی می‌خواهد که دغدغه‌های مردم، گرانی، تورم و... دغدغه‌اش باشد. نگرانی قشرهای ضعیف و کمتر بهره‌مند را با شوخی و مطایبه از سر وانکند. با مردم رو‌راست باشد و مردمی را که تورم و گرانی امانشان را بریده است، به خرید از سر کوچه رئیس جمهور حواله ندهد! اگر توان کنترل اوضاع را نداشت، با اعصاب و روان مردم هم بازی نکند! به درد مردم بی‌تفاوت نباشد.

از او می‌خواهد حاشیه‌ها را به جای متن در نظر نگیرد. هر چه هست و هر چه درباره‌اش می‌گویند برای خودش باشد. هاله‌های نور ریاست جمهوری برای مردم و کشور نفعی ندارد. اگر شخصیتی درجه یک معنوی است؛ بداند که عرفا و مقامات‌داران معنوی هیچ گاه مقامات معنوی خود را داد و فریاد نزده‌اند! مقام معنوی یک مسئول اگر به کار ‌دنیا و آخرت خود و مردمش نیاید، چه فایده‌ای دارد؟ تنها مقامی که تبلیغات نمی‌خواهد، اتفاقا مقامات معنوی است! هاله‌ها و کهکشان‌های نور را ببیند، اما بگذرد!

از ریخت و پاش جلوگیری کند. حالا که مردم حق حکومت به او داده‌اند او حق مردم را بدهد. مردمی که به یک نفر حق کلان داده‌اند، از او حقشان را ‌می‌‌خواهند. انتظار نداشته باشد که مردم همچنان دنبال او برای حقشان بدوند! حق مردم را در کانال خودش قرار دهد تا به مطالبه دهندگانش برسد!

به عهدش وفا کند. تلاش کند که بتواند و اگر نتوانست رو‌راست به مردم بگوید نمی‌تواند. انکار واقعیت‌ها، نخستین راهکار مسائل برایش نباشد. اول مسلمان باشد و بعد بکوشد که مؤمن هم باشد که از صفات مومنین است که به عهد خود وفا کنند و از امانتی که به او داده‌اند امانتداری کند.

بداند که مردم عهد اخوتی با کسی نبسته‌اند. تا زمانی که در مسیر مردم باشد و برای مردم کار کند و آنان را به تدریج به مطلوبیت‌ها در حد توان ‌برساند، حمایت می‌کنند و تشویق، و‌گرنه بداند که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی! او هم مانند گذشتگان خود خواهد رفت!


منبع : تابناک





نوع مطلب : طنز، سیاسی، همه چیز،هیچ چیز، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






«خدایا ما را بخاطر قمپوزهایی که تابه حال در کردیم و لُغُزهایی که خواندیم ببخش و بیامرز و در آمپاس قرارنده... الهی آمیییین».


راستشو بخواین خودم خیلی کنجکاو بودم این آقا هومن تکه کلام های به این قشنگی رو از کجا در میکنه  جالبه بخونیدش!!!

قُمپُز در کردن:

این اصظلاح از زمان جنگ دولت عثمانی با ایران مورد استفاده قرار گرفت. قمپزنوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهایش با ایران به کار می برد. قمپز اما برخلاف توپ های جنگی دیگر، هیچ اثر تخریبی نداشت و تنها در نقاط کوهستانی شلیک می شد تا با کمک پژواک صدا در کوهستان،صدای مهیبی تولید کند و موجب رعب و وحشت سربازان ایرانی شود. این توپ گلوله ای نداشت و فقط در آن مقدار زیادی باروت می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را  با سُنبه داخل آن می کردند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود و سپس آن را شلیک می کردند. چندی بعد که ایرانیان به ماهیت دروغین و توخالی این توپ ها پی بردند، اصطلاح «قمپز در کردن» را برای ادعایی که سروصدای زیادی دارد  اما بی اثر و دروغین است به کار می بردند.

لُغُز خواندن :

در لغت نامه دهخدا، معنای لغز که از نظر دستوری «مصدر مرکب» تعریف شده، این طور بیان شده است:«بر کسی عیب گرفتن, به کنایه از کسی بد گفتن, کرکری خواندن.» اصطلاح لغز خواندن وقتی استفاده می شود که کسی از روی دشمنی یا حسادت و مدعی بودن، حرفی بزند یا از کسی بدگویی کند. هرچند گفته می شود لغز، نام دیگر علم «منطق» هم بوده است و فیلسوفان باستان علم منطق را به نام لغز می خواندند. شاید به همین دلیل باشد که لغز را کلام پیچیده و غیرقابل درک هم معنا کرده اند.

ان قُلت آوردن:

ریشه این واژه عربی از یک جمله آمده است. در واقع معنای واژه به واژه این عبارت، «اگر تو بگویی» است. این  تکه کلام وقتی به کار می رود که مخاطب سعی در ایرادگرفتن و اشکال تراشی  بیهوده از حرف های گوینده  و یا کار و عمل او را داشته باشد. آن موقع است که گوینده تذکر می دهد:«ان قلت نیار»!

آمپاس:

شاید مورد استفاده ترین اصطلاح میان تکه کلام های سریال دودکش، همین اصطلاح باشد. آمپاس از واژه آلمانی Engpass  پرفته شده و وارد زبان فارسی شده است. این واژه آلمانی در لغتنامه دهخدا به معنای تنگنا ، فشار و کار انجام شده آمده است.

آچمز :

شطرنج بازها این اصطلاح را خیلی خوب می شناسند. این اصطلاح که ریشه ترکی دارد، در شطرنج وقتی استفاده می شود که یکی از مهره های شطرنج در موقعیتی قرار می گیرد که اگر حرکت داده شود، مهره شاه در موقعیت کیش قرار می گیرد و بنابراین چاره ای ندارد جز این که یا از جایش حرکت نکند و یا این که مهره شاه به خانه های دیگر منتقل شود تا از خطر کیش دور شود. معمولا مهره هایی که در موقعیت آچمز قرار می گیرند، با همین ترفند توسط حریف از جریان بازی خارج می شوند. بنابراین اصطلاح آچمز شدن وقتی استفاده می شود که فردی در موقعیت انجام شده قرار بگیرد و چاره ای نداشته باشد جز این که کاری را به اجبار انجام دهد. معنای لغوی آچمز در زبان ترکی هم «بازنشدنی» است.

ضرس قاطع:

این اصطلاح از دو واژه تشکیل شده. ضرس به معنای دندان تیز و برنده است. اما این اصطلاح دوکلمه ای وقتی به کار می رود که بخواهند از چیزی، حرفی یا کاری با قاطعیت دفاع کنند. آن موقع است که می گویند:«به ضرس قاطع می گم ...»


منبع : پارسینه




نوع مطلب : طنز، سرگرمی، علمی، همه چیز،هیچ چیز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 1391/12/30 :: نویسنده : Milad 1994

با توجه به گران شدن نرخ sms پیشاپیش نوروز ۹۲ ، ۹۳ 
تولدت ، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک. نور به قبرت بباره 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
تق تق تق کیه ؟ کیه ؟ منم منم پیامک ، عید شما جلو جلو مبارک !! 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
می‌دونم اگه بگم سال نو مبارک حالت از شنیدن این جمله کلیشه ای بهم می خوره. 
پس سال نو مبارک! 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید! 
عید شما مبارک 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم. 
خواستم یادآوری کنم: سال تا چند ساعت دیگه نو میشه 
کم‌کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
آلبرت انیشتین، زکریای رازی، اسحاق نیوتن، پروفسور حسابی، من و سایر دانشمندان، سال خوشی را برای شما آرزومندیم 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
این اس ام اس رو تا ....روز دیگه نخون 
چیه؟؟ فکر کردی میخوام عیدو تبریک بگم؟؟ 
یادت باشه اولین کسی بودم که سال ۹۲ سرکارت گذاشتم 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

اطلاعیه شماره ۱ نوروزی : 
هر کس عیدی من را قبل از تحویل سال بدهد 
از ۲۰ درصد جایزه خوش حسابی برخوردار می‎شود! 
هر ۵ هزار تومان ۱ امتیاز! 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 
نظر به اینکه عید دیدنی به صورت رفت و برگشت انجام می‎شه 
جهت رفاه حال مردم ، سال ۹۲ عید دیدنی به صورت حذفی برگزار می‎شود! 




نوع مطلب : سرگرمی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 1391/12/17 :: نویسنده : Milad 1994

از خونه زنگ زدم فست فود غذا بیارن

طرف میگه بفرستم واستون؟؟؟

میگم پ نه پ آپلود کن

لینکش رو بده دانلود میکنم.


- = - = -= - = -= -= -= -= -= -


از خواب بیدار شدم بابام

اومده میگه بیدار شدی ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ خوابم خودمو زدم به بیداری !


- = - = -= - = -= -= -= -= -= -

بهش گفتم چقدر خوشگل شدی !

گفت،چشات خوشگل میبینه گفتم پ نه پ میخواستی گوشام خوشگل ببینه !!


- = - = -= - = -= -= -= -= -= -


رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ

افتاده بیرون،داداشم میگه یعنی مرده؟

میگم پـَـَـ نَ پـَـَــ دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا

کار میکنه


- = - = -= - = -= -= -= -= -= -

لپ تاپم رو بردم نمایندگیش

می گم ضربه خورده کار نمیکنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ بی محلی کردم یکم، ضربه روحـــی خورده!!


- = - = -= - = -= -= -= -= -= -


آخه تو آدمی؟؟؟؟؟ - پَ نه

پَ؛ تو آدمی! بخشهایی از مکالمۀ آدم و حوا !


- = - = -= - = -= -= -= -= -= -



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 1391/12/13 :: نویسنده : Milad 1994
در روزهایی که قیمت خودروها سر به آسمان ساییده، باید با  خودرویی ارزان و بی دنگ و فنگ که بخشی از خاطره مشترک بیشتر ایرانی هاست سلام علیكی داشت!! و شاید هم گپ و گفتی!!! . 
 
                  
 
یک خودروی جمع و جور، ارزان و کم دردسر که با تمام ضعف هایش، آن قدر دوست داشتنی بود که کسی از داشتنش خاطره بدی یادش نمانده باشد. یک «ژیان» بود و کلی قابلیت منحصر به فرد. از کوچک و کم جا بودنش گرفته تا کمک فنرهای عجیب و غریب و موتور دوسیلندره و سیستم خنک کننده و بخاری سرخودی که هوای گرم موتور را می فرستاد داخل اتاق تا سرنشینانش را در روزهای سرد، گرم کند.از همه جالب تر و خاطره انگیزتر، دنده اش بود که به جای بالا و پایین شدن، جلو و عقب می رفت. در یک مسیر افقی و وسط مسیرراهش را پیدا می کرد و دنده به دنده می شد. دهه شصتی ها ژیان را با «قرقی» معروف سریال چاق و لاغر می شناسند. ژیانی که بدون راننده حرکت و توقف می کرد و یک خودروی هوشمند بود. شاید اصلا به خاطر همین ویژگی‌ها باشد که یک ماشین نسبتا ضعیف، ارزان و کوچک، هنوز لبخند شیرینی روی لبان کسانی می نشاند که یادی از ژیان کرده باشند.ژیان، روزگاری آن قدر به زندگی مردم راه یافته بود که برایش ضرب المثل ساختند و قانون نانوشته روابط باجناق ها را به زبانی دیگر معرفی کردند:"ژیان، ماشین نمی شه. باجناق، فامیل"
 
                
 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : طنز، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :