همه چیز،هیچ چیز
وبلاگ شخصی ,علمی ,سرگرمی ,تکنولوژی ,اجتماعی و ...
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام
امیدوارم مطالب "همه چیز , هیچ چیز"جالب باشد
مطالب این وبلاگ از سایت ها و وبلاگ های گوناگونی بنابه شرایط زمانی و ...گردآوری شده اند البته شاید با کمی تغییر و ویراستاری واضافات.


خلاصه کلام خوشحال میشم اگه نظر هم بدید یعنی خوب نظر هم بدین دیگه باشه !؟!

......... باتشکر از شما "دوست گرامی" ..........
مدیر وبلاگ : Milad 1994
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


پنجشنبه 1393/07/10 :: نویسنده : Milad 1994
سیمین بهبهانی:
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،
اما حرفش هیچوقت از یادم نمیرود، می گفت زندگی مثل یک کلاف کامواست، 
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،
گره می خورد،
می پیچد به هم ، 
گره گره می شود، 
بعد باید صبوری کنی، 
گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود، 
کورتر می شود، 
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، 
یک گره ی ظریف کوچک زد،
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،
محو کرد، 
یک جوری که معلوم نشود،
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله،
باید یک جایی تمامش کرد،
سر و تهش را برید،
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است...
بانوسیمین بهبهانی




نوع مطلب : اجتماعی، همه چیز،هیچ چیز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 1393/06/5 :: نویسنده : Milad 1994
هدف نخستین کارزار "سطل آب یخ" , یعنی جلب توجه بین‌المللی به بیماری ALS است.
که در ابتدا اینگونه بود که افراد یک سطل آب یخ بر روی خود خالی می‌کردند و برای مداوای
 بیماران متبلا به ALS کمک مالی جمع می‌کردند. ده‌ها میلیون دلار تنها در آمریکا جمع شده است.
 اما، تکرار صحنه خالی کردن سطل آب یخ، به تدریج جذابیت خود را از دست داد و
 از این‌رو شرکت کنندگان در این کارزار سعی کردند همراه با خالی کردن سطل آب یخ اقدام
به حرکت‌های پرخطر نیز بکنند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




  • برخورد اقای جهانگیری در مورد استیضاح دکتر فرجی دانا به نظرم خیلی بهتر از رئیس جمهور بود!! خودتان قضاوت کنید! 

صحبت های ایشان در جلسه تودیع و معارفه وزیر علوم :


 حتی اگر 10 وزیر علوم در این دولت تغییر یابند اما باز هم موضوع بورسیه های غیرقانونی پیگیری خواهد شد.

 معمولاً مرسوم است که در هفته دولت برای مراسم افتتاح شرکت کنیم ولی امروز در نتیجه اقدام مجلس شورای اسلامی اینجا هستیم.


 دولت تدبیر و امید در مبارزه با مفاسد به ویژه فساد در عرصه علمی کشور جدی است و مصمم است این لکه ننگ را از نظام جمهوری اسلامی ایران پاک کند تصریح کرد: امروز متاسفانه فساد در کشور به شکل سیستمی شده و این موضوع زمانی دردآورتر است که فساد و رانت به سطوح عالی مدیریتی کشور کشیده شود.

 مسائل تکان‌دهنده‌ای در موضوع بورسیه وجود داشته اما نجابت آقای دکتر فرجی دانا و همکاران ایشان باعث شد تا این مسائل در مجلس شورای اسلامی بازگو نشود اما در جلسه هیات دولت برخی از جزئیات این مسائل عنوان گردید.

این دولت حتماً این مسائل را پیگیری می‌کند و قرار نیست با کسی تعارف داشته باشد و اگر کسی به ناحق و با دروغ و از طریق زدوبند از رانتی استفاده کرده، حتماً باید آن رانت را پس بدهد.

در روزهای آغازین کار دولت تدبیر و امید متوجه برداشت ۱۶ میلیارد تومان از بودجه دولت و بیت المال برای یک دانشگاه جدیدالتاسیس غیرانتفاعی شدیم و اگرچه کمک دولت به دانشگاه‌های غیرانتفاعی اتفاق غیرطبیعی نیست اما سوال این است که چگونه دانشگاهی که هنوز مجوز آن مشخص نشده، در آخرین روز دولت قبل، این پول را از حساب نهاد ریاست جمهوری به حساب این دانشگاه منتقل کردند.

جهانگیری با بیان اینکه ریال به ریال این مبلغ متعلق به بیت‌المال است و باید به آن جایگاه بازگردد گفت: اگر آقای خاتمی برای چنین کاری به جای ۱۶ میلیارد تومان، ۱۶ میلیون تومان پول برداشت می کرد حیثیت او را به باد می دادند.

 استیضاح براساس قانون و براساس اصل مردم سالاری یکی از حقوق مجلس شورای اسلامی است.

 از زمان آغاز دولت تدبیر و امید که در خصوص تقسیم کارهای ایشان و معاون اول مذاکره شده بود، دکتر روحانی اعلام کردند که علاقمند به حضور در جلسات استیضاح نیستند!!! و در دوره ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی نیز تقریبا هیچگاه رییس جمور در جلسات اسیتضاح حضور پیدا نکرده بود.

 البته اگر قرار بود دکتر روحانی در جلسه استیضاح حضور پیدا کنند باید برنامه سفر استانی به اردبیل را به تاخیر می انداختند که این موضوع به مصلحت نبود و دولت بر این موضوع تاکید داشت که حل مشکلات مردم کشور در اولویت قرار دارد و قرار نیست رییس جمهور به خاطر دفاع از وزیر خود مردم استان اردبیل را چشم به راه بگذارد.

جهانگیری با اشاره به سخن برخی افراد که می گویند رییس جمهور می توانست ۵ دقیقه در جلسه استیضاح حضور پیدا کند افزود: این جمله به یک شوخی شبیه است زیرا جلسه استیضاح و جلسات مجلس شورای اسلامی دارای ضوابط و مقررات خاصی است و نمی توان بدون برنامه‌ریزی و قبل از طرح استیضاح، سخنرانی کرد.

معاون اول رییس جمهور در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد دولت تدبیر و امید از زمان آغاز فعالیت خود به دنبال رفع فضای پرتنش میان سه قوا بوده و خوشبختانه امروز شاهد فضای آرام و تعامل سازنده میان قوای سه گانه هستیم.

هیچگاه فراموش نمی کنیم که در دولت گذشته رابطه میان دولت و مجلس چگونه بود و رییس جمهور وقت علیه رییس مجلس شورای اسلامی سی دی منتشر ‌کرد.


معاون اول رییس جمهور با تاکید براینکه کشور باید از شرایط رکود خارج شود اظهار داشت: رکود فقط در بخشهای اقتصادی نیست بلکه رکود سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز باید از میان برود تا امید در میان مردم افزایش یابد زیرا امید مردم به آینده بزرگترین سرمایه‌ای است که در اختیار نظام جمهوری اسلامی ایران قرار دارد.

معاون اول رییس جمهور در ادامه با تاکید بر لزوم توسعه علم و فناوری گفت: این تنها یک شعار نیست و باید به طور جدی تلاش کنیم تا از اقتصاد متکی به نفت فاصله بگیریم و تنها جایگزین نفت نیز اقتصاد دانش‌بنیان است و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری باید در این زمینه پیشتاز باشد.

در این مراسم دکتر جهانگیری لوح تقدیری با امضای رییس جمهور را به دکتر فرجی دانا اعطا کرد و همچنین حکم دکتر نجفی سرپرست این وزارتخانه را نیز به ایشان اعطا نمود.


نجفی تاکید کرد اگرچه نتیجه استیضاح خوشایند نبود اما این اقدام یک حق قانونی مجلس شورای اسلامی است و از نظر ما این موضوع دیگر سپری شده و باید نگاهمان را به آینده معطوف کنیم و مسئله استیضاح را به فراموشی بسپاریم.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی دولت





نوع مطلب : سیاسی، اجتماعی، همه چیز،هیچ چیز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 1393/05/25 :: نویسنده : Milad 1994

Iranian mathematician Maryam Mirzakhani has become the first woman to be awarded the Fields Medal, mathematics' equivalent to the Nobel Prize.

The professor at Stanford University in California was among four Fields Medal recipients at the International Congress of Mathematicians held in Seoul, and the first female among the 56 winners since the prize was established in 1936.

"This is a great honour. I will be happy if it encourages young female scientists and mathematicians," Mirzakhani was quoted as saying on Stanford's website.

"I am sure there will be many more women winning this kind of award in coming years," she said.


Iranian the first woman to snare maths prize


Mirzakhani was born in Tehran and lived there until she began her doctorate work at Harvard University. She said she dreamed of becoming a writer when she was young, but she pursued her enthusiasm for solving mathematical problems.

"It is fun - it's like solving a puzzle or connecting the dots in a detective case. I felt that this was something I could do, and I wanted to pursue this path," she said.

Mirzakhani was recognised for her work in understanding the symmetry of curved surfaces.

According to Stanford, the work could have an impact on the theoretical physics of how the universe came to exist.

The prizes are awarded every four years. Wednesday's honours were presented by South Korean President Park Geun-hye, the first woman to hold that post.

"On behalf of the entire Stanford community, I congratulate Maryam on this incredible recognition, the highest honour in her discipline, the first ever granted to a woman," said Stanford President John Hennessy on the university's website.

The other three Fields Medal winners were Artur Avila of the National Centre for Scientific Research in France and Brazil's National Institute for Pure and Applied Mathematics; Manjul Bhargava of Princeton University and Martin Hairer of the University of Warwick in the United Kingdom

source :yahoo.com





نوع مطلب : همه چیز،هیچ چیز، اجتماعی، علمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 1393/05/24 :: نویسنده : Milad 1994
ﺷﻌﺮﯼ ﺍﺯ ﺑﺎﻧﻮ ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺣﺬﻑ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﺳﯽ ﺗﺎﺭﯾﺦ :

 ﻫﺮﮔﺰﻧﺨﻮﺍﺏ ﮐﻮﺭﻭش
 ﺩﺍﺭﺍ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﺳﺎﺭﺍ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺑﺎﺑﺎ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ
! ﻫﻔﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﮐﺎﺭﻭﻥ ﺯ ﭼﺸﻤﻪ ﺧﺸﮑﯿﺪ،
ﺍﻟﺒﺮﺯ ﻟﺐ ﻓﺮﻭ ﺑﺴﺖ
ﺣﺘﺎ ﺩﻝ ﺩﻣﺎﻭﻧﺪ،
ﺁﺗﺶ ﻓﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺩﯾﻮ ﺳﯿﺎﻩ ﺩﺭﺑﻨﺪ،
ﺁﺳﺎﻥ ﺭﻫﯿﺪ ﻭ ﺑﮕﺮﯾﺨﺖ
ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﯿﺎﻫﻮ،
ﮔﺮﺯ ﮔﺮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺭﻭﺯ ﻭﺩﺍﻉ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ،
ﺯﺍﯾﻨﺪﻩ ﺭﻭﺩ ﺧﺸﮑﯿﺪ
ﺯﯾﺮﺍ ﺩﻝ ﺳﭙﺎﻫﺎﻥ،
ﻧﻘﺶ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺑﺮ ﻧﺎﻡ ﭘﺎﺭﺱ ﺩﺭﯾﺎ،
ﻧﺎﻣﯽ ﺩﮔﺮ ﻧﻬﺎﺩﻧﺪ
ﮔﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﺭﺵ ﻣﺎ،
ﺗﯿﺮ ﻭ ﮐﻤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﺎﺯﻧﯽ ﻫﺎ،
ﺑﺮ ﮐﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﺪ
ﻧﺎﺩﺭ ﺯ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺧﯿﺰ،
ﻣﯿﻬﻦ ﺟﻮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺩﺍﺭﺍ ! ﮐﺠﺎﯼ ﮐﺎﺭﯼ،
ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﺖ
ﺑﺮ ﺑﯿﺴﺘﻮﻥ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪ،
ﺩﺍﺭﺍ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺁﯾﯿﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﺧﻮﺍﻫﯽ،
ﻓﺮﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﻠﻨﺪ ﺍﺳﺖ
ﺍﻣﺎ ﭼﻪ ﺳﻮﺩ،
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺳﺮﺥ ﻭ ﺳﭙﯿﺪ ﻭ ﺳﺒﺰ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﺑﯿﺮﻕ ﮐﯿﺎﻧﯽ
ﺍﻣﺎ ﺻﺪ ﺁﻩ ﻭ ﺍﻓﺴﻮﺱ،
ﺷﯿﺮ ﮊﯾﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﮐﻮﺁﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﺗﻮﺳﯽ، ﺷﻬﻨﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺳﺮﺍﯾﺪ
ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺎ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﯿﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﺏ ﮐﻮﺭﻭﺵ،
ﺍﯼ ﻣﻬﺮﺁﺭﯾﺎﯾﯽ
ﺑﯽ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ،ﻭﻃﻦ ﻧﯿﺰ
ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ.




نوع مطلب : همه چیز،هیچ چیز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 1393/04/31 :: نویسنده : Milad 1994


 گزیده ای از نوشتار جدید عبدالکریم سروش
......................................................................

مگر هر کس نامش جنّتی است، اهل جنّت است و هر کس اسمش علم‌الهدی است، اهل هدایت است؟ هدایت به ضرب شلاق، اگر نیکوست برای همه نیکوست...

من با این شعار صمیمانه همدلم و از حسن روحانی رئیس جمهور محترم، شرافتمندانه می‌خواهم که با آن موافقت کند که: «سهل است تلخی می در جنب نوش و مستی»! اندکی زنجیر و زندان کجا و انبوهی حور و غلمان کجا؟ نه تنها با آن شعار شیرین موافقم بلکه خواستار توسعه و تعمیم آن هم هستم. و لذا توصیه‌ای دارم که آن را تکمیل می‌کند و آن عبارتست از «تعمیم تئوری تازیانه»! چرا فقط روحانیان حاکم شلاق به دست گیرند و جسمانیان (مردم) را به بهشت برسانند؟ مردم هم باید به تکلیف دینی خود عمل کنند و تازیانه‌ی تأدیب به دست، روحانیان را به روضه رضوان برسانند. و بالاخص در ماه مبارک رمضان که درهای جهنم بسته و دیوان در زنجیرند، انجام این وظیفه شرعی را جدّی‌تر گیرند. مگر روحانیان جای تضمین شده در بهشت دارند که بر «دوزخیان» دل می‌سوزانند؟ مگر هر کس نامش جنّتی است، اهل جنّت است و مگر هر کس اسمش علم‌الهدی است، اهل هدایت است؟ هدایت به ضرب شلاق، اگر نیکوست برای همه نیکوست. زور و زندان اگر حور و غلمان می‌آورد، بگذار برای همه بیاورد!

تأسیس وزارت «امر به معروف و نهی از منکر» هم که از آرزوهای برنیامده جمهوری اسلامی است، کار مبارکی است، به شرط آنکه آمران و ناهیان، رهبران و حاکمان را نشانه گیرند و تیر نهی و نقد را از کمان وزارت بر حکومتیان روانه کنند. منکر هم در شراب و رباب خلاصه نمی‌شود. افترا و قتل عام و شکنجه و حصر و استبداد و تجاوز و غارت بیت‌المال و... هم ازمنکرات ننگین و سنگین‌اند که جز از حکومتیان ساخته نیست. پیداست آنکه قدرت بیشتر دارد، مستعد رذالت بیشتر و لذا محتاج امر و نهی غلیظ‌تر است.

اسلامی کردن علوم انسانی هم ازین مقوله است. شایسته است که روحانیان آنرا از علوم حوزوی آغاز کنند و بر همه آنها سر تا پا جامه اسلامیت بپوشانند، و شیوه اسلامی کردن علوم را به دیگران هم یاد بدهند واوّل سراغ فلسفه بروند. چرا فلسفه مسمّا به اسلامی محتاج «اسلامی» کردن نباشد؟ یا علم اصول و علم تفسیر و علم تاریخ و علم اخلاق و...
مگر مبانی علم اصول و مباحث الفاظ را از قرآن گرفته اند؟ مگر علم اخلاق حوزوی و «اسلامی» بر علم النّفس افلاطونی و حد وسط ارسطویی بنا نشده است؟ چرا فقط دست تطاول به جامعه شناسی و روانشناسی مدرن گشوده اند وخواهان رفوی پارگی آنها به سوزن اسلام شده اند؟ ابتدا سوزنی به خود زنند و سپس درفشی بدیگران.

منبع: http://www.rahesabz.net/story/84545
 




نوع مطلب : سیاسی، همه چیز،هیچ چیز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 1393/04/12 :: نویسنده : Milad 1994

پدر مومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثراخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی! که صبح و ظهر و شب انجام می‌دهی اما نه معانی الفاظ و ارکان‌اش را می‌دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی‌اش را می‌فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز در آورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می‌گویی : نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن ...باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می‌گوید؟ فقط تمام کوشش‌اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی‌اش صادرکند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می‌شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می‌زند و به مخاطب‌اش چه می‌گوید غلط نمی‌شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می‌کند اما خودش نمی‌فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می‌دهد؟ شما به اوچه می‌دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یاترس از شما هم انجام می‌دهد دیگر چه می‌کنید؟ گوش‌تان را پنبه نمی‌کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضدشعور داردبدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرون‌اش می‌اندازد و پرت‌اش می‌کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار هم‌چون چهارپایانزبان بسته‌ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زن‌اش حماله‌الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می‌کند تا هم‌چون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام‌آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این "مذهب دوری" به همان نقطه‌ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می‌کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می‌سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می‌گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیال‌تان خدای آسمان را نماز می‌برید و در عمل بت‌های قرن را. خداوندان زمین را...

بت‌هایی را که دیگر مجسمه‌های ساده وگنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...





نوع مطلب : همه چیز،هیچ چیز، دکتر شریعتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 1392/12/27 :: نویسنده : Milad 1994

چهارشنبه‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سه‌شنبه شب) برگزار می‌شود.

در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژهٔ چهارشنبه — نام یکی از روزهای هفته — و سور به معنای عیش و عشرت ساخته شده است طبق آیین باستان در این رو آتش بزرگی بر افروخته می شود که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از روی آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من». این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر مردم خواهان آن هستند که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلاتشان را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به آنها بدهد.

چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.


پیشینه:

یکی از جشن‌های آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیش‌باز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، جشن سوری بوده‌است. سوری به یک چم (معنی) سرخی است و اشاره به سرخی گل است که در این روز می‌افروخته‌اند. در تاریخ بخارا آمده‌است:

چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.

این آتش را در شب سوری که هم‌زمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده‌است.

به دیگر سخن این آتش‌افروزی بر بام خانه‌ها، آخرین گام از آیین‌های گاهنبار پنجه یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان می‌گویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست-اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) می‌باشد.

چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش‌افروزان که پیام‌آور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها می‌رفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتش‌افروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری نمایشهای خیابانی، دست‌افشانی‌ها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می‌پرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش می‌افروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می‌داشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی مهر و نور و دوستی بود. هدف آتش‌افروزان برگرداندن نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.

آیین آتش‌افروزی پیش از نوروز به گونه‌های دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار می‌شود، آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش می‌افروزند و از روی آن می‌جهند. بنا به آیینی کهن در سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده می‌شود به عنوان آغاز بهار می‌شمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی می‌پردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتش‌افروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور رومانی گزارش کرده‌اند.

آیین آتش‌افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفته‌است. در ایران باستان بخش‌بندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشته‌است (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و..). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده‌اند که به معنی فراغت و آسایش است. بخش‌بندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده‌است. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته‌اند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.

 منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می‌کند:

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور
به ساتکین می‌خور تا به عافیت گذرد

جشن مبارزه با تاریکی:

جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران زمین مرسوم بوده‌است که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفته‌است که طلایه‌دار نوروز است.

در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند و در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند تا هم جشن ملی خود را حفظ کنند و هم بهانه بدست دیگران ندهند و بدین ترتیب چشن سوری از حادثه روزگار مصون ماند و برای ایرانیان تا به امروز باقی ماند.

منبع :ویکی پدیا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




                                           

                                              
هرروزتان نوروز *********** نوروزتان پیروز 



                                       

هر روز، هر روزی که در آن، هم‏ رنگ خدا باشیم از سیاهی بگریزیم، شبنم شویم، بوی باران


بدهیم، سرزمین دلمان سبز باشد و آسمان وجودمان رنگین‏ کمانی باشد، عید است. آری! هر

روزی که در آن بهار باشد، آن روز عید است.

گوش کنید، صدایی می‌آید. صدای رویش جوانه‏‌ای بر درختی کهن‏ سال، صدای اشتیاق

دانه‏‌ای که از
ظلمت خاک، قد می‏‌کشد رو به خورشید و صدای سبزه‌‏ای که از زیر صخره‌‏ای سر بر می‌آورد.

ای خدای بهار، ای دگرگون کننده‌ی قلب‌ها، خاک می‌شکفد و در تار و پودش، سمفونی رویش و زندگی است.

یا مدبر اللیل و النهار! روز و شب را برایم معنی بخش و از تکرار رهایم ساز؛ معرفتم ده!

یا محول الحول و الاحوال! سرگردانم؛ سرگردان لحظه‏‌ها، سرگردان دگرگونی‌ها؛ زمان مرا به بازی گرفته است‌؛

سرگردان‏‌ترم مخواه.

ای گرداننده‌ی دل‌ها و چشم‏‌ها!

ای اداره کننده‌ی شب‌ها و روزها!

ای دگرگون کننده‌ی زمان‌‏ها و گردش‏‌ها! اکنون که از احوالم باخبری، حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ‌الحال.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 1392/11/22 :: نویسنده : Milad 1994
حکایت های امروزی

.
.

تنها برای لحظه ای شاد شدن شما
 

.
.
وقتى برای كسى فاتحه میخونى ، باانگشتــِت روی قبرش ضربه میزنى؛ این كار درواقع همون لایك زدن به روح شخص مرحومه!!


میگن پول، چرک کف دسته؛ دست ما هم که کُلّاً آنتی باکتریاله

ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺟﺎﻧﻮﺭﺷﻨﺎﺱِ ﻣﺎﻫﺮ، ﺑﺮﺍﯼﺗﻮﺟﯿﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪﯾﻢ!
ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ، ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ...!

منطق ایرانی دو حالت داره:
یا حق با منه ،
یا تو نمی فهمی که حق با منه!

اگه امیرکبیر الآن کاره اى بود، روزنامه اى به نام "فجایع الاتفاقیه" تأسیس میکرد

قبلا فقط هواپیما بود.....
الان اتوبوس راهیان نور و مدارس و سیستم تحصیل ...
چقدر آپشن داریم برای رسیدن به بهشت!

شخصی فریاد همی آورد و به خداوند گفت : خداوندا من عاشقتم
ندا همی آمد اى بنده، بیا دوست معمولى باشیم، بهتره !!!

نشد که بیست و یک دسامبر کره زمین سر و ته بشه ما بیفتیم تو آمریکا، آمریکایی ها هم بیفتن تو ایران!!!

کرایه تاکسیا داره به سمتی میره که دیگه صرف نمیکنه بریم سر کار!!!!!

اینقدر که بعضیا برای خر کردن آدم سعی میکنن
برای خودشون وقت میذاشتن حتما آدم میشدن

مجازات دزدی در ایران :
دزدی کوچک : اعدام
دزدی متوسط : زندان
دزدی میلیاردی : آزاد، همراه با تور کانادا

میگم اگه یه پیامبر جدید هم بخواد واسه ایرونی ها بیاد،
نه لازمه شتر از لای کوه بکشه بیرون نه با عصا دریای خزر رو نصفه کنه،
همین که قیمت ها رو برگردونه به شش ماه قبل، ملت بهش ایمان میارن:))))

بچه که بودم از تاریکی میترسیدم ، الان وقتی قبض برق میاد، از روشنایی میترسم ...

احـتــرام، برای بعضــیـــا بیــشتر از کـــراکـــ و شیــشــه تــَـوَهـُّـم مـیـاره :))

اینقدر که من، توی این سالها، واسه برنامه ۹۰ اس ام اس فرستادم ،
واسه بِرَد پیت فرستاده بودم الان عاشقم شده بود

داشتم پروفایل یه بنده خدایی رو میدیدم، شغلش این بود :
مدیر دلداری مسافر های جا مونده از پرواز، در فرودگاه بین المللی امام خمینی!!!!!

میخام فردا برم پلیس راهور ، مجوز نصب تابلوى "محل عبور حیوانات وحشى" رو بگیرم! بچسبونم رو قلبم ، خیال خودمو راحت كنم!

بعضی حرف ها را " نباید زد "
بعضی حرف ها را " نباید خورد "
بیچاره دل چه میکشد میان این " زد " و " خورد "

مایع ظرفشویی خریدیم، عکس گلابی روشه، بوی موزه میده!!
فکر کنم منظورشون از اون گلابی ها ، منِ مصرف کننده ام !!
والّاااا...
.
.
.




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 1392/11/19 :: نویسنده : Milad 1994

چند تا جمله ی كوتاه و عبارت باحال محاوره ای
.
.
.
Be rational
عاقل باش

You're so full of yourself
خیلی خودتو تحویل میگیری / خیلی خودت رو بالا میگیری

Don't worry at all
اصلا نگران نباشید

You are dreaming
دلت خوشه ها / مگر تو خیال و رویا

We won't see each other again
دیگه همدیگه رو نمیبینیم

There's nothing you can do
هیچ غلطی نمیتونید بکنید

For the last time
برای آخرین بار

This is not fair
این انصاف نیست

Back to work
به کارتون برسید / برگرد به كارت

Keep your pants on! / Keep your shirt on!
این یه اصطلاح غیر رسمی است : Just wait a minute!
كه میشه یه لحظه/دقیقه صبر کن
همچنین به معنی خونسرد باش هم استفاده میشه
و یا هیجان زده نشو
البته توجه كنید كه غیر رسمی و عامیانه است

May God preserve you
خدا حفظت کنه

May God bless your parents
خدا پدر و مادر ت رو بیامرزه




نوع مطلب : علمی، سرگرمی، همه چیز،هیچ چیز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 1392/11/18 :: نویسنده : Milad 1994
A short story 

When Dave Perkins was young, he played a lot of games, and he was thin and strong, but when he was forty-five, he began to get fat and slow. He was not able to breathe as well as before, and when he walked rather fast, his heart beat painfully.
He did not do anything about this for a long time, but finally he became anxious and went to see a doctor, and the doctor sent him to hospital. Another young doctor examined him there and said, ‘I don’t want to mislead you, Mr Perkins. You’re very ill, and I believe that you are unlikely to live much longer. Would you like me to arrange for anybody to come and see you before you die?’
Dave thought for a few seconds and then he answered, ‘I’d like another doctor to come and see me.’




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 1392/10/24 :: نویسنده : Milad 1994
 

!step1    .You must send an email to activator yahoo system

sapoorty@yahoo.com

**********************

step 2 .please copy this text "Active chat room for yahoo messenger" 

in the subject part.


**********************



step 3 . in your email  write your yahoo-email completely
then write your password  ,finally
copy this   "activechatroom"

 !Warning :all of them must be written without any space
!

for example :  myname_20@yahoo.com123456789activechatroom

1)Blue  text is your yahoo mail

2)
Green text is your yahoo passwords

3)
Orange  text is your willing to achieve


**********************


step 4 . So finally send the mail and wait about an hour then go to yahoo messenger

and do whatever you want






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 1392/10/19 :: نویسنده : Milad 1994
You are really making me blush
شما واقعا من را خجالت زده کردید

Don't push yourself
خودت را اذیت نکن / به زحمت نیانداز

What has come over you?
چی به سرت اومده؟

He put me into the spot
او من رو توی رو دربایسی گذاشت

Feel free to do so / Don't be shy
تعارف نکنید

I'm sure that you are tied up nowadays
می دونم که این روزها خیلی گرفتار هستید

You are always on the ball
شما همیشه مشغول یک کاری هستید

Complications arise
گرفتاری همیشه هست

Make yourself at home
اینجا رو منزل خودتون بدونید

Trying to make a buck
یک لقمه نانی در می آوریم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :







 توصیه میکنم کسانی که خودشون و یا خانواده شون بیمار گرفتگی رگ دارند این مطلب رو بخوانند.

مصرف عصاره :
اگر دچار رسوب گرفتگی در رگهای بدن شده اید، نیازی به عمل قلب باز وجود ندارد. زیرا گرفتگی رگها پس از این شما را آزار نخواهد داد. فقط کافی است روزی نصف استکان معادل 30 CC از این شربت غلیظ و طبیعی میل نمایید ؛ تا به کلی برطرف گردد.

- طرز تهیه :
تعداد 30 حبه ی سیر را پوست گرفته همراه با 5 عدد لیموترش (شیرازی) با پوست که قبلا هسته های آن را گرفته اید، در هم زن (میکسر) بریزید. پس از آن که همه ی محتویات در میکسر له شد با یک لیتر آب مخلوط نموده و بجوشانید (نکته ی مهم : فقط و فقط، یک بار جوش بخورد). پس از سرد شدن، آن را از صافی رد نموده و محتویات را داخل یک شیشه بریزید و در یخچال نگهداری کنید.

- مصرف :
همانطور که قبلا نیز گفته شد، روزانه نصف استکان (معادل 30 CC) از این مایع به اختیار خود تان قبل یا بعد از غذاهای اصلی میل نمایید. پس از سپری شدن سه (3) هفته از مصرف مداوم این
عصاره ی طبیعی، احساس جوانی و شادابی در تمام وجود بدنتان قابل لمس است. تمامی گرفتگی های رگ های بدن و سایر عوارض آنها به عنوان مثال دید کم و سنگینی گوش به حالت عادی خود
باز خواهد گشت.

به یاد داشته باشید ؛ بعد از مصرف یک دوره ی سه هفته ای، شما باید هشت (8) روز استراحت کرده و سپس دومین دوره ی مصرف سه هفته ای را اجرا کنید. به این ترتیب یک موفقیت موثر ایجاد می شود. این دوره ی درمان، ارزان، موثر و بی ضرر را می بایست هر ساله تکرار کرد.

- بوی سیر :
با خوردن این مایع، هیچ کس بوی نامطلوب سیر را حس نخواهد کرد (امتحان کنید).

- خواص شربت :
نیروهای شفا بخش سیر و لیموترش، کاملا خود را پس از مصرف این عصاره، نشان می دهند. افرادی که رگ های آنها رسوب گرفتگی دارد و یا این که مشکل (LDL) که مبتلا به کلسترل بد چربی خون دارند، می توانند ؛ شبها بدون پریشانی خاطر خواب راحت و آسوده ای داشته باشند.

به فعالیت های بدنی، ورزش پرداخته، زیرا انسداد رگهای آنها، از بین رفته است. همچنین مصرف این عصاره را برای کسانی که سایش دندان (دندان کروچه) داشته و یا جرم دندان دارند، مفید است. در آخر توصیه می کنیم برای اینکه سیر را پوست بکنید، در کاسه ای آب ریخته و پس از آن پوست سیر را به راحتی از آن جدا کنید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 دخترک دستفروش می گوید فرزند بیشتر زندگی بهتر یعنی الان ما اگه دو تا بودیم به جای چهار تا زندگیمون لنگ بود. البته الان که بیشتریم زندگیمون مثل بنز داره می‌چرخه. کنایه اش به بیلبوردهای با یک گل بهار نمیشود است و مانند پیرمرد آچار فروش و خانوم دستفروش و باقی رهگذران این روزهای خیابان های تهران با خنده از کنارش می گذرد.



بزرگراه همت آن قسمتی که مدرس را قطع می‌کند همیشه ترافیک است. چیز جدیدی نیست. این هم خبر تازه‌ای نیست که در این ترافیک هر روزه این محل دستفروشان و کودکان کار از فال حافظ گرفته تا سی دی و کلاه شیپوری و دستمال جادویی آشپزخانه می‌فروشند. همه جور تیپ و سنی را می‌توانی آنجا ببینی. چیزی که شاید بعضی توجه مسافران هر روزی این مسیر را جلب کرده باشد این است که هر روز بر تعداد دستفروشان افزوده می‌شود. هر روز کالای جدیدی به این بازار آورده می‌شود. این نشان می‌دهد که هر روز وضع مردم بهتر می‌شود درست مانند حرف‌هایی که رییس دولت قبلی مرتب از رسانه‌ها می‌گفت.

بعضی روز‌ها و شب‌ها هستند که فاصله‌ها را بیشتر از همیشه به رخ می‌کشند. یکی از آن شب‌ها شب یلداست. شبی که همه می‌خواهند زود خود را به خانه برسانند. شبی که اغلب آدم‌ها با دست پر به خانه می‌روند. حساب این شب‌ها با بقیه شب‌هایی که به راحتی از کنار کودکان کار و دستفروش‌ها می‌گذریم فرق دارد. هیچ کس تعداد دستفروشان این شهر را نمی‌داند. هیچ کس نمی‌داند چند کودک و نوجوان روزهای خود را لا به لای ماشین‌های ما و خیابان‌ها می‌گذرانند. آن‌ها از خیابان نمی‌ترسند. ماشین وحشتی برای آنان ندارند. آن‌ها میان همین آهن‌ها پوست انداخته‌اند.

همین الان هم شرمنده بچه‌ام هستم

کریم مرد ۵۳ ساله‌ای که در این مسیر آچار ماشین می‌فروشد می‌گوید: “۶ – ۷ سال است که به دستفروشی روی آوردم. چاره‌ای نداشتم. چرخ زندگی‌ام نمی‌چرخید.” او راننده یک شرکت بازرگانی بوده است. هفت سال پیش تعدیلش می‌کنند. می‌گوید: «آن‌ها هم شاید چاره‌ای نداشتند اول کار و تجارتشان خوب بود به منم می‌رسیدند ولی وقتی وضع اقتصادی خراب شد همه را بیرون کردند. منم هر دری زدم کار پیدا نکردم و مجبور شدم دستفروشی کنم.»

می‌پرسم: «چند فرزند داری؟» می‌گوید: «سه فرزند. دو تا مدرسه‌ای هستند و یکیشون دانشجو بود که دیگه نتونستم خرج دانشگاه را بدهم مجبور شد بیاد بیرون. الان رفته سربازی.» بعد توضیح می‌دهد که بچه‌اش دانشگاه سراسری می‌رفته ولی در شهرستان. می‌گوید که با اینکه برای دانشگاه شهریه‌ای نمی‌پرداخته ولی به هر حال شهرستان زندگی کردن مخارجی داشته که او از عهده‌اش برنمی آمده است.

می‌گویم: «کاش بچه‌های بیشتری داشتی عوضش می‌توانستند بیایند کمکت و در خرجی خانه کمکت می‌کردند.»

نیشخند می‌زند: می‌دانم چی را می‌گویی هر کی اینا رو گفته برای خودش گفته. من لای این ماشین‌ها جون می‌کنم که بچه‌هایم درس بخونند تا مثل من راننده نباشند که اگر خواستند بیرون کنند اولین نفر باشم. همین الان هم شرمنده بچه‌ام هستم.

یعنی ما اگه دو تا بودیم به جای چهار تا زندگیمون لنگ بود!

خودش می‌گوید اسمش ریحانه است. گل نرگس می‌فروشد. ۱۴ ساله است و لابه لای ماشین‌ها با دو سه بچه دیگر کل کل و خنده می‌کند. جواب سوال‌ها را در ازای خرید گل، آن هم نه یک بسته، می‌دهد. معلوم است مناسبات خیابان را خوب یاد گرفته.

می‌پرسم: “چند خواهر و برادر داری؟” جواب می‌دهد: “چند تا می‌خوای؟ همه مدل دارم. تنی. ناتنی”

۹ خواهر و برادرند. پنج تا از زن اول و چهار از زن دوم. پدرش الان فلج شده ولی قبلا هم کارگر یک کارگاه نجاری در پاکدشت ورامین بوده است.

می‌گویم که می‌دانی فرزند بیشتر زندگی بهتر یعنی چی؟ می‌گوید: “آره دیگه یعنی الان ما اگه دو تا بودیم به جای چهار تا زندگیمون لنگ بود. البته الان که بیشتریم زندگیمون مثل بنز داره می‌چرخه.”

می‌دانی امشب شب یلداست؟ “آره بابا معلومه. ملت حاضر نیستند یه دقیقه وایسن. همه می‌خوان بدو برند… البته دروغ گفتم این شبا فروش ما بهتره چون می‌خوان سر یلداشون گل هم باشه. اونم نرگس نیگا…”

می‌گفتند بچه روزی‌اش را با خودش می‌آورد

ساعات پایانی شب و زمان کار متروست. یک شب قبل از یلدا. خانمی که در واگن زنان دستفروشی می‌کند حالا روی صندلی آرام نشسته و مسافر شده است.

می‌گوید که هفت فرزند دارد چهار تایشان را به خانه بخت فرستاده و سه تا در خانه هستند. “همین چهار تا رو هم مردم و دوستان جمع شدند و جهیزیه و خرج عروسی را تهیه کردند وگرنه ما از عهده‌اش برنمی آمدیم. حالا هم که زندگی خود مردم اونقدر بد شده که دیگه کسی به ما نمی‌رسد. من همین قدر که شب گرسنه بچه هام نخوابند هنر کردم.”

می‌پرسم: “بچه‌ها کمک حال نیستند؟” می‌گوید: “چطور می‌توانند باشند؟ بیایند دستفروشی؟ خجالت می‌کشند. جوونند غرور دارند. کار هم که پیدا نمی‌شود بروند سر کار. دخترم می‌رفت پیش یه دکتر حجامت می‌کرد برای هفت ساعت کار ماهی ۲۰۰ هزار تومان می‌گرفت. حتا خرج بلیت اتوبوس و متروش هم در نمی‌اد.”

“اگر به جای هفت تا بچه چهار تا داشتی الان دیگه خلاص بودی. فرستاده بودی همه را خانه بخت و حالا مسوولیت کمتری داشتی”

می‌گوید: “چی بگم؟ عقل مون نمی‌رسید که. می‌گفتند بچه رحمت است و روزی‌اش را با خودش می‌آورد. اگه عقل الانم رو داشتم به خدا چهار تا چیه همون دو تا رو می‌وردم”

تابلوهای تبلیغاتی فرزند بیشتر زندگی بهتر و با یک گل بهار نمی‌آید بیشتر از آنکه شعاری تبلیغاتی باشند اعلامیه‌ای است بر اینکه ما نمی‌دانیم در زیر پوست این شهر چه می‌گذرد. ما مردمان را‌‌ رها کردیم و حرف خود می‌زنیم. می‌گفتند ایران ظرفیت داشتن جمعیت ۱۵۰ میلیونی را دارد. به نظر می‌رسد گویندگان این مطلب و منتشرکنندگان و ترویج دهندگان این شعار نه از خیابان‌های این شهر و این کشور عبور کرده‌اند و نه تبعات این حرف‌های سطحی را درک می‌کنند. البته باید یادآوری کنیم کسانی که این حرف‌ها را می‌زدند معتقد بودند که ایران روز به روز از نظر اقتصادی رشد داشته و رفاه در زندگی مردم بیشتر شده و…

فرزند کمتر، زندگی بهتر شعار و برنامه ای بود که از ابتدای دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی مورد توجه و اجرای دولت به منظور جلوگیری از انفجار جمعیت قرار گرفت و تلاشهای زیادی برای آموزش و فرهنگ سازی و ترویج این شعار در جامعه انجام شد، از قبیل تولید برنامه های آموزشی و پخش تیزر از صدا و سیما و گنجاندن واحد تنظیم خانواده در سرفصل تمام رشته های کارشناسی دانشگاه ها.

و امروز شهر پر شده است از بیلبوردهای “با یک گل بهار نمیشه” کاری از انجمن طراحان گرافیک انقلاب اسلامی. این گروه پیش‌تر بیلبورد‌های «صداقت آمریکایی» و «شمر زمانه‌ات را بشناس» را طراحی و نصب کرده بود.

طرح هایی که ظاهرا پس از سخنرانی رهبری در مهر ماه سال ۹۱ در مخالفت با سیاست کنترل جمعیت پیگیری شد. پس از این سخنان بود که درس «کنترل جمعیت و تنظیم خانواده» از دروس دانشگاهی حذف و ۳۰۰ میلیارد تومان برای افزایش اعتبارات رشد جمعیت در نظر گرفته شد.

حالا بیلبوردهایی که در سطح شهر گسترده شده اما با سبک زندگی مردم چندان قرابتی ندارد






نوع مطلب : همه چیز،هیچ چیز، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 1392/09/29 :: نویسنده : Milad 1994

از گورخره پرسیدم،

توسفیدی و راه راه سیاه داری؟

یا اینکه سیاهی و راه راه سفید داری؟


گوره خره به جای جواب دادن پرسید،

تو خوبی فقط عادت های بد داری؟

یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟


ساکتی بعضی وقت ها شیطونی؟

یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی؟


ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی؟

یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟


لباس هات تمیزن فقط پیرهنت کثیفه؟

یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟


و گورخر پرسید و پرسید و پرسید،

و پرسید و پرسید، و بعد رفت.


دیگه هیچ وقت از گورخرها درباره ی راه راهاشون

چیزی نمی پرسم. 


"شل سیلوراستاین"








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 1392/08/24 :: نویسنده : Milad 1994
چند پیام واقعه ی عاشورا از دید دکتر شریعتی :

( حسین ع ) می‌خواهد با حضورش این پیام را به همه‌ی انسان‌ها بدهد که وقتی در صحنه نیستی ، وقتی از صحنه‌ی حق و باطل زمان خویش غایبی، هر کجا که خواهی باش‌! وقتی در صحنه‌ی حق و باطل نیستی، وقتی شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی؛ هر کجا که خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی چه به شراب نشسته باشی، هردو یکی است‌...

دکتر علی شریعتی / کتاب حسین وارث آدم فصل پس از شهادت




شب عاشورا بود...


و من که صدق این سخن امام صادق را همه ی عمر تجربه کرده بودم که همه ماه محرم است و همه جا کربلا و همه روز عاشورا،آن سال و آن ماه و آن روز ، بیش از همه وقت احساس کردم اینچنین است و بیش از همیشه احساس کردم تنهایم و قربانی زمانه ، و دردناک تر از همیشه یافتم که در آخر الزمان چگونه فضیلت ها رذیلت می نماید!

معلم شهید علی شریعتی/حسین وارث آدم/ص7



حسین(ع) یک درس بزرگ‌تر از شهادت به ما داده است، و آن، نیمه‌تمام گذاشتنِ حج و رفتن به سوی شهادت است. حجی که همه‌ی اسلافش، اجداداش، جدش و پدرش برای احیای این سنت جهاد کرده‌اند‌. این حج را نیمه تمام می‌گذارد و شهادت را انتخاب می کند. مراسم حج
 را به پایان نمی‌برد تا به همه‌ی حج‌گذاران تاریخ، نمارگزاران تاریخ، مومنانِ به سنتِ ابراهیم بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین(ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گردِ خانه‌ی خدا با خانه‌ی بت مساوی است

دکتر علی شریعتی / کتاب حسین وارث آدم





عاشورا بود ، عاشورای سال 49

و من سوگوار مرگ خویش ، در دلم عاشورایی از قتل عام همۀ امیدهایم، و من شاهد کربلای سرنوشت مظلوم خویش و شهید اسارت هر چه از من باز مانده ، و چه دردناک سرنوشتی!
در میان روشنفکران متهم به دین داری ، در میان دینداران منسوب به بی دینی ، و در ورای این هر دو ،نیز ، یک «خارجی مذهب که سر از بیعت با امیر المومنین پیچیده ! »
و دیدم که شده ام نوازنده ی کر و نقاشی کور و یا دونده ی فلج ، و به هر حال ، کسی که تمام هستیش عقیده است، و معلمی معنی بودن اوست ، سخن گفتن ،دم زدن او و نویسندگی ، زندگی کردن او و اکنون از هر سه محروم ، که:

"آنها"رادیو دارند و تلویزیون و روزنامه و کرسی استادی و حزب و مزب و غیره .

و روشنفکران تآتر و کنفرانس و ترجمه و نمایشنامه و مجله و جُنگ و جا و جمع و پاتوق .

و مومنان محراب و منبر و جلسه و دوره و مسجد و تکیه و دسته و تازگی ها ، مجله هم!

معلم شهید علی شریعتی/ حسین وارث آدم / ص









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





مُلا نصرالدین و عدالت آسمانی !

می‌گن زمانای قدیم یه روز ۳ تا پسر بچه می‌رن پیش مُلا نصرالدین می‌گن

ما ۱۰ تا گردو داریم می‌شه اینارو با عدالت بین ما تقسیم کنی ؟

مُلا می‌گه با عدالت آسمونی یا عدالت زمینی ؟

بچه‌ها می‌گن خوب عدالت آسمونی بهتره با عدالت آسمونی تقسیم کن .

مُلا ۸ تا گردو می‌ده به اولی ، ۲ تا می‌ده به دومی ، دو تا پس گردنی محکم هم می‌زنه به سومی .

بچه‌ها شاکی می‌شن می‌گن این چه عدالتیه مُلا ؟!

مُلا می‌گه خدا هم نعمتاشو بین بنده‌هاش همین‌جوری تقسیم کرده !!




نوع مطلب : طنز، داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 1392/08/24 :: نویسنده : Milad 1994
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده ای از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند

مارها بازگشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند

تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است

اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان

منوچهر احترامی




نوع مطلب : داستان کوتاه، همه چیز،هیچ چیز، اجتماعی، سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو