تبلیغات
همه چیز،هیچ چیز - مطالب دی 1392
 
همه چیز،هیچ چیز
وبلاگ شخصی ,علمی ,سرگرمی ,تکنولوژی ,اجتماعی و ...
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام
امیدوارم مطالب "همه چیز , هیچ چیز"جالب باشد
مطالب این وبلاگ از سایت ها و وبلاگ های گوناگونی بنابه شرایط زمانی و ...گردآوری شده اند البته شاید با کمی تغییر و ویراستاری واضافات.


خلاصه کلام خوشحال میشم اگه نظر هم بدید یعنی خوب نظر هم بدین دیگه باشه !؟!

......... باتشکر از شما "دوست گرامی" ..........
مدیر وبلاگ : Milad 1994
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


سه شنبه 1392/10/24 :: نویسنده : Milad 1994
 

!step1    .You must send an email to activator yahoo system

sapoorty@yahoo.com

**********************

step 2 .please copy this text "Active chat room for yahoo messenger" 

in the subject part.


**********************



step 3 . in your email  write your yahoo-email completely
then write your password  ,finally
copy this   "activechatroom"

 !Warning :all of them must be written without any space
!

for example :  myname_20@yahoo.com123456789activechatroom

1)Blue  text is your yahoo mail

2)
Green text is your yahoo passwords

3)
Orange  text is your willing to achieve


**********************


step 4 . So finally send the mail and wait about an hour then go to yahoo messenger

and do whatever you want






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 1392/10/19 :: نویسنده : Milad 1994
You are really making me blush
شما واقعا من را خجالت زده کردید

Don't push yourself
خودت را اذیت نکن / به زحمت نیانداز

What has come over you?
چی به سرت اومده؟

He put me into the spot
او من رو توی رو دربایسی گذاشت

Feel free to do so / Don't be shy
تعارف نکنید

I'm sure that you are tied up nowadays
می دونم که این روزها خیلی گرفتار هستید

You are always on the ball
شما همیشه مشغول یک کاری هستید

Complications arise
گرفتاری همیشه هست

Make yourself at home
اینجا رو منزل خودتون بدونید

Trying to make a buck
یک لقمه نانی در می آوریم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :







 توصیه میکنم کسانی که خودشون و یا خانواده شون بیمار گرفتگی رگ دارند این مطلب رو بخوانند.

مصرف عصاره :
اگر دچار رسوب گرفتگی در رگهای بدن شده اید، نیازی به عمل قلب باز وجود ندارد. زیرا گرفتگی رگها پس از این شما را آزار نخواهد داد. فقط کافی است روزی نصف استکان معادل 30 CC از این شربت غلیظ و طبیعی میل نمایید ؛ تا به کلی برطرف گردد.

- طرز تهیه :
تعداد 30 حبه ی سیر را پوست گرفته همراه با 5 عدد لیموترش (شیرازی) با پوست که قبلا هسته های آن را گرفته اید، در هم زن (میکسر) بریزید. پس از آن که همه ی محتویات در میکسر له شد با یک لیتر آب مخلوط نموده و بجوشانید (نکته ی مهم : فقط و فقط، یک بار جوش بخورد). پس از سرد شدن، آن را از صافی رد نموده و محتویات را داخل یک شیشه بریزید و در یخچال نگهداری کنید.

- مصرف :
همانطور که قبلا نیز گفته شد، روزانه نصف استکان (معادل 30 CC) از این مایع به اختیار خود تان قبل یا بعد از غذاهای اصلی میل نمایید. پس از سپری شدن سه (3) هفته از مصرف مداوم این
عصاره ی طبیعی، احساس جوانی و شادابی در تمام وجود بدنتان قابل لمس است. تمامی گرفتگی های رگ های بدن و سایر عوارض آنها به عنوان مثال دید کم و سنگینی گوش به حالت عادی خود
باز خواهد گشت.

به یاد داشته باشید ؛ بعد از مصرف یک دوره ی سه هفته ای، شما باید هشت (8) روز استراحت کرده و سپس دومین دوره ی مصرف سه هفته ای را اجرا کنید. به این ترتیب یک موفقیت موثر ایجاد می شود. این دوره ی درمان، ارزان، موثر و بی ضرر را می بایست هر ساله تکرار کرد.

- بوی سیر :
با خوردن این مایع، هیچ کس بوی نامطلوب سیر را حس نخواهد کرد (امتحان کنید).

- خواص شربت :
نیروهای شفا بخش سیر و لیموترش، کاملا خود را پس از مصرف این عصاره، نشان می دهند. افرادی که رگ های آنها رسوب گرفتگی دارد و یا این که مشکل (LDL) که مبتلا به کلسترل بد چربی خون دارند، می توانند ؛ شبها بدون پریشانی خاطر خواب راحت و آسوده ای داشته باشند.

به فعالیت های بدنی، ورزش پرداخته، زیرا انسداد رگهای آنها، از بین رفته است. همچنین مصرف این عصاره را برای کسانی که سایش دندان (دندان کروچه) داشته و یا جرم دندان دارند، مفید است. در آخر توصیه می کنیم برای اینکه سیر را پوست بکنید، در کاسه ای آب ریخته و پس از آن پوست سیر را به راحتی از آن جدا کنید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 دخترک دستفروش می گوید فرزند بیشتر زندگی بهتر یعنی الان ما اگه دو تا بودیم به جای چهار تا زندگیمون لنگ بود. البته الان که بیشتریم زندگیمون مثل بنز داره می‌چرخه. کنایه اش به بیلبوردهای با یک گل بهار نمیشود است و مانند پیرمرد آچار فروش و خانوم دستفروش و باقی رهگذران این روزهای خیابان های تهران با خنده از کنارش می گذرد.



بزرگراه همت آن قسمتی که مدرس را قطع می‌کند همیشه ترافیک است. چیز جدیدی نیست. این هم خبر تازه‌ای نیست که در این ترافیک هر روزه این محل دستفروشان و کودکان کار از فال حافظ گرفته تا سی دی و کلاه شیپوری و دستمال جادویی آشپزخانه می‌فروشند. همه جور تیپ و سنی را می‌توانی آنجا ببینی. چیزی که شاید بعضی توجه مسافران هر روزی این مسیر را جلب کرده باشد این است که هر روز بر تعداد دستفروشان افزوده می‌شود. هر روز کالای جدیدی به این بازار آورده می‌شود. این نشان می‌دهد که هر روز وضع مردم بهتر می‌شود درست مانند حرف‌هایی که رییس دولت قبلی مرتب از رسانه‌ها می‌گفت.

بعضی روز‌ها و شب‌ها هستند که فاصله‌ها را بیشتر از همیشه به رخ می‌کشند. یکی از آن شب‌ها شب یلداست. شبی که همه می‌خواهند زود خود را به خانه برسانند. شبی که اغلب آدم‌ها با دست پر به خانه می‌روند. حساب این شب‌ها با بقیه شب‌هایی که به راحتی از کنار کودکان کار و دستفروش‌ها می‌گذریم فرق دارد. هیچ کس تعداد دستفروشان این شهر را نمی‌داند. هیچ کس نمی‌داند چند کودک و نوجوان روزهای خود را لا به لای ماشین‌های ما و خیابان‌ها می‌گذرانند. آن‌ها از خیابان نمی‌ترسند. ماشین وحشتی برای آنان ندارند. آن‌ها میان همین آهن‌ها پوست انداخته‌اند.

همین الان هم شرمنده بچه‌ام هستم

کریم مرد ۵۳ ساله‌ای که در این مسیر آچار ماشین می‌فروشد می‌گوید: “۶ – ۷ سال است که به دستفروشی روی آوردم. چاره‌ای نداشتم. چرخ زندگی‌ام نمی‌چرخید.” او راننده یک شرکت بازرگانی بوده است. هفت سال پیش تعدیلش می‌کنند. می‌گوید: «آن‌ها هم شاید چاره‌ای نداشتند اول کار و تجارتشان خوب بود به منم می‌رسیدند ولی وقتی وضع اقتصادی خراب شد همه را بیرون کردند. منم هر دری زدم کار پیدا نکردم و مجبور شدم دستفروشی کنم.»

می‌پرسم: «چند فرزند داری؟» می‌گوید: «سه فرزند. دو تا مدرسه‌ای هستند و یکیشون دانشجو بود که دیگه نتونستم خرج دانشگاه را بدهم مجبور شد بیاد بیرون. الان رفته سربازی.» بعد توضیح می‌دهد که بچه‌اش دانشگاه سراسری می‌رفته ولی در شهرستان. می‌گوید که با اینکه برای دانشگاه شهریه‌ای نمی‌پرداخته ولی به هر حال شهرستان زندگی کردن مخارجی داشته که او از عهده‌اش برنمی آمده است.

می‌گویم: «کاش بچه‌های بیشتری داشتی عوضش می‌توانستند بیایند کمکت و در خرجی خانه کمکت می‌کردند.»

نیشخند می‌زند: می‌دانم چی را می‌گویی هر کی اینا رو گفته برای خودش گفته. من لای این ماشین‌ها جون می‌کنم که بچه‌هایم درس بخونند تا مثل من راننده نباشند که اگر خواستند بیرون کنند اولین نفر باشم. همین الان هم شرمنده بچه‌ام هستم.

یعنی ما اگه دو تا بودیم به جای چهار تا زندگیمون لنگ بود!

خودش می‌گوید اسمش ریحانه است. گل نرگس می‌فروشد. ۱۴ ساله است و لابه لای ماشین‌ها با دو سه بچه دیگر کل کل و خنده می‌کند. جواب سوال‌ها را در ازای خرید گل، آن هم نه یک بسته، می‌دهد. معلوم است مناسبات خیابان را خوب یاد گرفته.

می‌پرسم: “چند خواهر و برادر داری؟” جواب می‌دهد: “چند تا می‌خوای؟ همه مدل دارم. تنی. ناتنی”

۹ خواهر و برادرند. پنج تا از زن اول و چهار از زن دوم. پدرش الان فلج شده ولی قبلا هم کارگر یک کارگاه نجاری در پاکدشت ورامین بوده است.

می‌گویم که می‌دانی فرزند بیشتر زندگی بهتر یعنی چی؟ می‌گوید: “آره دیگه یعنی الان ما اگه دو تا بودیم به جای چهار تا زندگیمون لنگ بود. البته الان که بیشتریم زندگیمون مثل بنز داره می‌چرخه.”

می‌دانی امشب شب یلداست؟ “آره بابا معلومه. ملت حاضر نیستند یه دقیقه وایسن. همه می‌خوان بدو برند… البته دروغ گفتم این شبا فروش ما بهتره چون می‌خوان سر یلداشون گل هم باشه. اونم نرگس نیگا…”

می‌گفتند بچه روزی‌اش را با خودش می‌آورد

ساعات پایانی شب و زمان کار متروست. یک شب قبل از یلدا. خانمی که در واگن زنان دستفروشی می‌کند حالا روی صندلی آرام نشسته و مسافر شده است.

می‌گوید که هفت فرزند دارد چهار تایشان را به خانه بخت فرستاده و سه تا در خانه هستند. “همین چهار تا رو هم مردم و دوستان جمع شدند و جهیزیه و خرج عروسی را تهیه کردند وگرنه ما از عهده‌اش برنمی آمدیم. حالا هم که زندگی خود مردم اونقدر بد شده که دیگه کسی به ما نمی‌رسد. من همین قدر که شب گرسنه بچه هام نخوابند هنر کردم.”

می‌پرسم: “بچه‌ها کمک حال نیستند؟” می‌گوید: “چطور می‌توانند باشند؟ بیایند دستفروشی؟ خجالت می‌کشند. جوونند غرور دارند. کار هم که پیدا نمی‌شود بروند سر کار. دخترم می‌رفت پیش یه دکتر حجامت می‌کرد برای هفت ساعت کار ماهی ۲۰۰ هزار تومان می‌گرفت. حتا خرج بلیت اتوبوس و متروش هم در نمی‌اد.”

“اگر به جای هفت تا بچه چهار تا داشتی الان دیگه خلاص بودی. فرستاده بودی همه را خانه بخت و حالا مسوولیت کمتری داشتی”

می‌گوید: “چی بگم؟ عقل مون نمی‌رسید که. می‌گفتند بچه رحمت است و روزی‌اش را با خودش می‌آورد. اگه عقل الانم رو داشتم به خدا چهار تا چیه همون دو تا رو می‌وردم”

تابلوهای تبلیغاتی فرزند بیشتر زندگی بهتر و با یک گل بهار نمی‌آید بیشتر از آنکه شعاری تبلیغاتی باشند اعلامیه‌ای است بر اینکه ما نمی‌دانیم در زیر پوست این شهر چه می‌گذرد. ما مردمان را‌‌ رها کردیم و حرف خود می‌زنیم. می‌گفتند ایران ظرفیت داشتن جمعیت ۱۵۰ میلیونی را دارد. به نظر می‌رسد گویندگان این مطلب و منتشرکنندگان و ترویج دهندگان این شعار نه از خیابان‌های این شهر و این کشور عبور کرده‌اند و نه تبعات این حرف‌های سطحی را درک می‌کنند. البته باید یادآوری کنیم کسانی که این حرف‌ها را می‌زدند معتقد بودند که ایران روز به روز از نظر اقتصادی رشد داشته و رفاه در زندگی مردم بیشتر شده و…

فرزند کمتر، زندگی بهتر شعار و برنامه ای بود که از ابتدای دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی مورد توجه و اجرای دولت به منظور جلوگیری از انفجار جمعیت قرار گرفت و تلاشهای زیادی برای آموزش و فرهنگ سازی و ترویج این شعار در جامعه انجام شد، از قبیل تولید برنامه های آموزشی و پخش تیزر از صدا و سیما و گنجاندن واحد تنظیم خانواده در سرفصل تمام رشته های کارشناسی دانشگاه ها.

و امروز شهر پر شده است از بیلبوردهای “با یک گل بهار نمیشه” کاری از انجمن طراحان گرافیک انقلاب اسلامی. این گروه پیش‌تر بیلبورد‌های «صداقت آمریکایی» و «شمر زمانه‌ات را بشناس» را طراحی و نصب کرده بود.

طرح هایی که ظاهرا پس از سخنرانی رهبری در مهر ماه سال ۹۱ در مخالفت با سیاست کنترل جمعیت پیگیری شد. پس از این سخنان بود که درس «کنترل جمعیت و تنظیم خانواده» از دروس دانشگاهی حذف و ۳۰۰ میلیارد تومان برای افزایش اعتبارات رشد جمعیت در نظر گرفته شد.

حالا بیلبوردهایی که در سطح شهر گسترده شده اما با سبک زندگی مردم چندان قرابتی ندارد






نوع مطلب : همه چیز،هیچ چیز، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :